خط داستانی
میخالیس و فیلیپوس در یک گاراژ کار میکنند و به زندگی خوب رویای میبینند. یک روز، آنها تصمیم میگیرند ماشین یک تاجر به نام آریستیدیس را که چند روزی در پاریس است، ببرند. در یک کلاب شبانه، آنها با میتسی، دختر آقای آریستیدیس، برخورد میکنند و میخالیس تظاهر میکند که همان تاجر ثروتمند است. دختر، هرچند که بلافاصله به حقیقت مشکوک میشود، اما از آنها خوشش میآید و آنها را به خانهاش دعوت میکند.