خط داستانی
ساروب (ناندریکار) تحت تأثیر یک سادو (اشرف خان) به طور رمانتیک از لذتهای دنیوی کنارهگیری میکند. او در یک نمایشگاه دستگیر و به زندان میافتد، جایی که هممحکومانش دیدگاه او را نسبت به جهان تغییر میدهند. در حین کار در باغ زندان، او با دختر سرپرست، سوهنلال (نازیر) به نام دورگا (کوماری) آشنا میشود که به عنوان کودک به پسری که اکنون مرده فرض میشود، ازدواج کرده است. رنجیت (سینگ) به او علاقهمند است و در روز عروسیاش با رنجیت بدجنس، مشخص میشود که ساروب شوهر کودکیش بوده است.