خط داستانی
السی کوچک، که به سختی دو سال دارد، یک صبح بیدار میشود و از خانه بیرون میرود و عروسکش را با خود میکشد. این کودک به ایستگاه راهآهن نزدیک میرود و در یکی از بسترهای گل خوابش میبرد. خانم هیستینگز، یک بیوه ثروتمند، در حال گرفتن قطار صبح زود است، پس از اینکه چند هفته را در یک استراحتگاه تابستانی در شرق گذرانده است. او قبل از زمان قطار به ایستگاه میرسد و در حین قدم زدن، السی کوچک را پیدا میکند. در حالی که او به این کودک محبت میکند، قطار میرسد و خانم هیستینگز، که فرزندی ندارد، نمیتواند وسوسه را برای بردن این بچه با خود کنترل کند. پس از رسیدن به غرب، خانم هیستینگز از طریق یک روزنامه از ناپدید شدن عجیب السی میسون مطلع میشود.