داستان حول بحران زندگی آخر جامیني موهان و همسرش میچرخد. پس از بازنشستگی، جامیني موهان و همسرش سانتوشینی همچنان در خانواده پسران درآمدزا مورد تحقیر قرار میگرفتند. در این زمان، گوبیندا، یتیم یک خویشاوند دور، به امید روانی آنها تبدیل شد. پس از مواجهه با تحقیرهای مختلف از روابط خونی، جامیني موهان فوت کرد و سانتوشینی به عنوان مادر سه پسر، به بار اضافی برای این خانواده تبدیل شد. در نهایت، گوبیندا به پناهگاه مطلق سانتوشینی تبدیل شد.