این داستان سیاستمداری به نام زوبوک است. او به دلیل فساد از حزبی که عضو آن است، اخراج میشود. خبرنگار یاشار میخواهد درباره پرونده او گزارشی خبری تهیه کند و به بررسی کارهای زوبوک میپردازد. یاشار از حقههای زیرکانهای که زوبوک بر روی مردم روستایش انجام داده، شگفتزده میشود. در پایان، او نسبت به وضعیت کنونی زوبوک احساس تاسف میکند، اما با پیش آمدن اتفاقاتی متوجه میشود که زوبوک او را فریب داده است.