Eine Hochzeit und (K)ein Todesfall
فیلم یک عروسی و بی مرگی
گاهی حس میکند شانهاش کشیده میشود، گاهی فکر میکند کلیههایش دچار نقص شدهاند. دو هفته تا ازدواج با آنا به ظاهر زیبا باقی مانده است و استِفان معمار جوان از همه بیماریهای جهان رنج میبرد. با استرسهای آمادهسازی عروسی، این تکیفوسن دچار حملهٔ برهمزدگی است. وقتی از تماس تلفنی با پزشک خانوادگی میشنود، به اشتباه فکر میکند مرده است. حال برای آنا شوهری موقت لازم است.