شوبا تی. ماثور برای دولت مرکزی در هند کار میکند و وظیفهاش آگاهیبخشی درباره ازدواج کودکان و دیگر رذیلتهای اجتماعی است که به دلیل تفسیر نادرست از شاسترهای هندو که زنان را تحقیر میکند، در روستای دهاتی در ایالت راجستان شیوع دارد. او موفق میشود زن خانهدار جوانی به نام سانونی، مادر دختری کوچک به نام کَمْلی و همسر راننده قمقمهکش، سُهان را جذب کند تا به گسترش آگاهی بپردازند. سانونی در روستا به گشت و گزار میپردازد و خشم بزرگان روستا، اغلب اعضای خانواده گوججر، را برمیانگیزد.