فاتو که انسانیتش را در میان دروغ زیبا و بوی گند شهر بزرگ فراموش کرده است به شهر تفرجگاهی آرام می آید تا فرار کند. فاتو زنی از طبقه مرفه که زندگی اش همواره با اراده پدر قدرتمندش هدایت شده و از مردی که ناچار به ازدواج با او شده فرار می کند با علیشان و اسبش گلینگجیک به آرامی در ساحل می دود. به زودی با علیشان آشنا می شود و رابطه ای بی عیب و نقص در تمامی جنبه ها بین آنها شکل می گیرد. درست همانگونه که فاتو به خوشبختی واقعی دست یافته است، پدرش ظاهر می شود. برای زن زیبایی که در برابر تهدیدهای قدرت، حکومت و ثروت عقب نمی نشیند، زمان انتخاب میان عشق و مرگ فرامی رسد...