این فیلم داستان یک کشاورز را روایت میکند که در تلاش برای رفتن به آلمان و بازپسگیری زمینش فریب میخورد. طاهسین زمانی که نمیتواند بدهیاش را به غفار آقا پرداخت کند، زمینش را از دست میدهد. طاهسین که همسرش در حین زایمان فوت کرده، تصمیم میگیرد به آلمان برود. وقتی طاهسین به استانبول میآید تا به آلمان برود، پول و گذرنامهاش را به فریبکاران میبازد. در حالی که در استانبول سرگردان است و نمیداند چه کند، فریبکاران را در یک کلوب شبانه میبیند. اما نمیتواند پول یا گذرنامهاش را پس بگیرد. صاحب کلوب، کاظم، داستان طاهسین را گوش میدهد و به او پیشنهاد کار میدهد. طاهسین این پیشنهاد را میپذیرد و به سرعت شروع به کسب درآمد میکند. با شنیدن این خبر، غفار آقا مردانش را به استانبول میفرستد تا طاهسین را بکشند.