پیتر نویسنده ای است که به طور روانی از هم گسیخته است زیرا همسر و دخترش او را ترک کرده اند او یک تفنگ ساكت انداخته و در رودخانه نوشاه روسی به تف آن دست می بندد در مسیر رفتن به دفتر همسرش تفنگ را دوباره بیرون می کشد وقتی که یک راننده عصبانی به او تعرض می کند سپس از همسرش می خواهد با او صحبت کند و او پاسخ می دهد در حالی که تفنگ را نگه داشته است توقف بعدی او به وكیل ادبی است که دست نوشته اش را برای او فرستاده است تفنگ بار دیگر بیرون می آید پاسخ او غیرمنتظره است و روز به پایان می رسد با یک توقف آخر