یک روز، آلیوشا شش ساله با داییاش ویتیا، یک شکارچی مشتاق، دوست شد که به او قول داد در پاییز او را به شکار ببرد. از آن زمان، آلیوشا منتظر آمدن پاییز بود و به طور جدی برای شکار آماده میشد. اما دایی ویتیا قولش را فراموش کرد. وقتی فصل شکار رسید و آلیوشا متوجه شد که فریب خورده، ناامیدیاش را با والدینش در میان گذاشت و پدرش هر کاری که میتوانست انجام داد تا شکار ممکن شود.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.