آشوک و کیشور دو هماتاقی هستند که در یک خوابگاه زندگی میکنند. در حالی که آشوک به جرم و نادرستی روی میآورد، کیشور به شدت صادق است. وقتی کیشور متوجه میشود که پدرش رشوه میگیرد، با عصبانیت خانه را ترک میکند. آشوک و او در مورد مسائل زیادی، به ویژه صداقت، اختلاف نظر دارند و هر دو توافق میکنند که پس از گذشت سه سال یکدیگر را ملاقات کنند و ببینند زندگی چه تأثیری بر آنها گذاشته است.