رِوی شَنکار در اتاقی کثیف در هتل «الله بیلی» که مالک هتل شیخو دادا است زندگی میکند. راوی در دانشگاه تحصیل میکند و از طریق حوالههای پولی که پدرش برایش میفرستد کرایه و مخارج زندگی را میپردازد. فداکاری راوی نسبت به شیخو دادا که به لحاظ سواد از نظر شوهرش یا پدر همسر ثروتمندش، ست جات جانا، دیوانه میشود، مرز پرستش را میگذراند و او را به هم میزند. وقتی ست جانا میان راوی و دادا شکاف ایجاد میکند، راوی هر چه در توان دارد به کار میبرد تا اوضاع را درست کند.