خط داستانی
آلبرت میلز، پسر هشت ساله، در روزنامه داستانهای ربودن کودکان و درخواست پول را میخواند. او ایدهای برای بازی با خواهر کوچکش، هنریتا، به ذهنش میرسد. او یادداشتی مینویسد که در آن نوشته شده: "من بچههای شما را دارم. چهار هزار دلار زیر سنگ در ورودی بگذارید و من آنها را برمیگردانم. آنها اکنون به موهایشان آویزان هستند. بیبی آبی." سپس از هنریتا میخواهد که به سمت دیگر نگاه کند و عروسکهای او را از کالسکه عروسکی بیرون میآورد و در باغ پنهان میکند. سپس یادداشت را در صندوق پستی ورودی میگذارد. کمی بعد، یک جوان ماشین را به در میآورد و بچهها برای یک سواری التماس میکنند. پس از کمی تردید، او موافقت میکند و بچهها به پارک میروند. خانم میلز بچهها را گم میکند و یادداشت را در صندوق پستی پیدا میکند. او موضوع را جدی میگیرد و با جمع کردن تعدادی از همسایهها و یک پلیس، به دنبال ماشین میرود.