ام رتیبه و برادر کوچکترش از ظلم برادر بزرگترشان، عبدالصبور، رنج میبرند. عبدالصبور که به جادوگری و شارلاتانیسم obsessed است، با ازدواج او با همسایهاش مخالفت میکند و سعی میکند آنها را قانع کند که پس از مرگش بازخواهد گشت تا مطمئن شود که از دستوراتش پیروی میکنند.