خط داستانی
مسیر زندگی افراد زیادی پیش از شب کریسمس به هم میپیوندد. هر کدام قصهٔ ویژهای برای گفتن در این روز دارند... صبح روز بیست و چهارم دسامبر، پزشک کلینیک کودکان با قلبی شاد از بیمارستان خارج میشود. والدین ماتایس با یکدیگر آشتی کردهاند. به عنوان هدیهٔ خداحافظی، نگهبان به کودک یک سانتا شکلاتی میدهد که در طول همان روز بارها به افراد دیگر هدیه میشود. سرنوشت مانند خدمتگزار روبراخت به توزیع هدایا میپردازد. دو قلب تنها برای فرار از شلوغیهای جشن به سرعت حرکت میکنند. حادثهای آن دو را با هم میآورد. به ازای یک بطری شامپاین برای علامت شوک، مرد شکلاتی به همسر جداشدهٔ ایلز واگذار میشود که در همان زمان هر سال به آغوش خانواده باز میگردد.