خط داستانی
یک دختر آمریکایی و پدرش در حال سفر به شرق بودند و در آنجا به آنها جوانی که نامزد دختر بود، پیوست. او از خطرات کشور به خوبی آگاه بود، اما دختر به هشدارهای او خندید و باور داشت که زندگی و اموالش به اندازه برادوی، نیویورک، امن است. دختر یک راهنمای محلی استخدام کرد و با وجود هشدارهای قاطع نامزدش، به بیابان رفت. او به زودی متوجه شد که نادیده گرفتن نصیحت افراد با تجربه هزینهبر است، زیرا راهنمای فریبکار او را به میان یک گروه عرب برد.