یک ماشین با سرعت در جاده حرکت میکند. در جاده، اولیویه و آنجلا در حال اتوستاپ هستند. ربودن یک مسافر اتوستاپ هرگز در اخبار گزارش نمیشود. آنجلا، ربوده شده، به یک کاخ برای یک شب عاشقانه برده میشود. او مجبور به نوشیدن میشود، به یک مرد دل میبازد و دیگران از این موقعیت بهرهبرداری میکنند، تمام شب. وضعیت اولیویه، که به تنهایی در جاده مانده، بهتر نمیشود. او به دنبال آنجلاست. در همین حال، ژاندارمها به دنبال فراری از زندان ملن هستند. اولیویه، که به اشتباه به عنوان فراری شناخته میشود، تمام شب توسط ژاندارمها تعقیب میشود. برای هر دو، آنجلا و اولیویه، شب یک راهرو طولانی است. در صبح، نتیجهای وحشتناک و غیرانسانی به بار میآید. آنجلا به تنهایی و برهنه باقی میماند.