گلسن، یک خواننده و فیکرت، یک نقاش به طور تصادفی ملاقات میکنند و عاشق هم میشوند، اما هر دو نامزد دارند. آنها تصمیم میگیرند از نامزدهای خود جدا شوند و این کار را انجام میدهند. در راه ملاقات با فیکرت، گلسن دچار حادثه میشود و معلول میشود. او داستانی میسازد و به فیکرت میگوید که قرار است با نامزد سابقش، رفیق، ازدواج کند. گلسن به نامزد سابق فیکرت، جاله، میرود و از او میخواهد که با فیکرت ازدواج کند. جاله موافقت میکند اما فیکرت هنوز عاشق گلسن است و جاله را ترک میکند. فیکرت پرترهای از گلسن میکشد و آن را در نمایشگاهش به نمایش میگذارد. گلسن پرتره را میخرد. فیکرت از همه چیزهایی که گلسن تجربه کرده باخبر میشود و دو عاشق دوباره به هم میپیوندند.