Pranga Mahkumu
فیلم پرنگا محکوم
کاپیتان طلعت و نچیپ مسئول امنیت رئیس مانسور پاشا هستند. طلعت به دخترعمو نچیپ، جمیل علاقهمند است. نچیپ توطئهای میچیند و طلعت را خائن اعلام میکند. نچیپ میخواهد با جمیل ازدواج کند اما او در شب عروسی خود خودکشی میکند. طلعت از زندان آزاد میشود و به یک باند دزدان میپیوندد. نچیپ با دختر مانسور پاشا، جاویدان، نامزد میشود. طلعت او را ربوده و به پدرش میگوید که شب را با هم گذراندهاند. طلعت به زندان میافتد. باند او را نجات میدهد و طلعت با افشای حقیقت درباره نچیپ به پدر جاویدان، مانسور پاشا، مانع ازدواج آنها میشود و در نهایت مانسور پاشا با ازدواج آنها موافقت میکند. روزهای خوشی برای این زوج عاشق آغاز میشود.