Hrdina jedné noci
فیلم قهرمان یک شب
خیاط روستایی، فلوریان سوئیچیچکا، به خاطر علاقهاش به تاریخ قرون وسطی، کارش را نادیده میگیرد. هنگام آمادهسازی یک نمایش آماتوری در قلعه زدیاسلاویس، او با خوشحالی جای داروغه را میگیرد و نقش یک شوالیه را بازی میکند. اما او نمایش را خراب میکند و به طرز شرمآوری اخراج میشود. در راه خانه، صحنهای وحشتناک را در جنگل میبیند: دو شوالیه یک دختر جوان را گردن میزنند. بعداً مشخص میشود که این یک فیلمبرداری بوده و دختر، هانا، بدل معروفه الویرا، شب را در قلعه با فلوریان میگذراند زیرا فیلمبرداران او را به اشتباه جا گذاشتهاند. استاد از افراطهای فلوریان خسته میشود و او را از کار خیاطی اخراج میکند. او به سمت پراگ میرود تا دختری را که شب قبل در قلعه با او بود پیدا کند. اما او نامش را نمیداند و به طور تصادفی به ویلا الویرا میرسد. دیوا در خانه نیست. فلوریان یک نامه عاشقانه در ویلا پیدا میکند و فکر میکند که به او خطاب شده است. اما هنگام بازگشت، الویرا بیرحمانه فلوریان را بیرون میاندازد.