ساکنان محلهای فقیر تمام دارایی خود را به بانکدار باختهاند. وکیلی جوان زادهٔ همان محله به دفاع از پرونده میخواهد برانگیزد، اما رئیسش که از بانکدار با سود پول قرض گرفته فشار میآورد تا پرونده را رها کند. بعدها او پرونده را میگیرد تا بدهی قدردانی از مردمی که او را بزرگ کردند بپردازد، اما برای انجام این کار باید قیمتش را بپردازد.