خط داستانی
در سال دوهزار بیست آلمان: سیستم های تأمین اجتماعی دولتی منحل شده و از این به بعد تنها توسط بخش خصوصی تنظیم می شوند. گروه بیمه اعتماد.نعمت در صف اول است. مشتریان با دستاوردهای با درآمد مناسب معاهدات بازنشستگی می نویسند و فردی با نام استعداد از نظر ژنتیکی پاک را انتخاب کرده و او برای اعتماد.نعمت کار می کند تا سود خوبی به دست آید. لوکا پرمان، بیست و هشت ساله، یکی از این استعدادهاست. مالکانش از شرکت برای فرزند خود می خواهند فرزندی ژنتیکی از مواد ژنتیکی لوکا را پرورش دهند. آنها هانا بتلیک را به عنوان مادر جانشین با ویژگی های ژنتیکی پاک انتخاب می کنند. وقتی لوکا با این واقعیت که برخلاف همه انتظارات، نقص ژنتیکی دارد روبرو می شود، برای نخستین بار شک می کند. کودک باید سقط شود اما هانا از این امر امتناع می ورزد و با اعتماد.نعمت قطع ارتباط می کند.