خط داستانی
در خانهای ثابت که شنهای زمان به ریتم صداهای روستایی آذربایجانی میافتد، مادری منتظر پسرش است. وقتی او میرسد، گفتگوهایشان حول سوالات وجودی و اخبار دور میچرخد. ناامنی دنیای بیرون را پوشانده است. مادر و پسر به هم نزدیکتر میشوند، سکوت به کلمات ذوب میشود و زندگی بین آنها به وجود میآید. پسر میرود و زمستان در خانهای که زمانها در آن محو میشوند و گذشته و حال به ریتم یک ساعت واحد میتپند، مستقر میشود.