خط داستانی
در نیمه شب، یامابه، یک قاتل، از زندان فرار میکند. دو سال پیش، یامابه به خاطر رشوهای که از یک قاچاقچی مواد مخدر دریافت کرده بود، یک مشاور املاک را کشت. در حین دستگیری او توسط کارآگاه نگورو، گلوله کارآگاه به ساکوکو، دوست دختر یامابه که سعی داشت او را نجات دهد، اصابت کرد و او را فلج کرد. وقتی یامابه به زندان فرستاده شد، نگورو از او مراقبت کرد و آنها عاشق یکدیگر شدند. ساکوکو از او خواست که با او ازدواج کند، اما نگورو reluctant بود که معشوقه قاتل را از او بگیرد. با یادگیری از رابطه دوست دخترش و کارآگاه، یامابه انتقام را قسم خورد.