جیکوب، مردی که باور دارد گرگ است و درون بدنی انسانی به دام افتاده، به کلینیک فرستاده میشود تا تحت درمانهای سخت و رو به افزایش «بهبودی» قرار گیرد. تنها تسکین او استفادهٔ نامشخصِ وِلدکَت است که با او در محیط بیمارستان در شب ماجراجویی میکند و دوستیای ناممکن شکل میگیرد که به شیفتگی میانجامد.