خط داستانی
ماجرای ایست بازرگانی ویلی برای یافتن مارلِنا، عشق گمشدهاش، او را از مکزیک به کانادا میبرد و در مزرعه بیکوت نزدیک مونترال به عنوان کارگر فصلی استخدام میشود. سرنوشتهای مختلف به هم میرسند، دنیاهای برخورد میکنند، تنشها بالا میگیرد و لحظههای واقعگرایی جادویی در طول روزهای طولانی کار پدیدار میشود.