خط داستانی
زولتارن فارکاش، معمار مشهور، زندگی خود را همچون دُن ژوان میگذراند در حالی که همسر جوانش اِوا میخواهد طلاق بگیرد و معشوقی جوان دارد که سروان جوانی است. آنها به آخرین سفرشان به زولتان زادگاه میروند جایی که هیچکس نمیداند آنها چه چیزی در انتظارشان است تا تا برخی اسرار فاش شوند. رمان بر پایهٔ رمان فرنک هرچژ