کودکان سقوط: به هیچ کس اعتماد نکن
کودکان سقوط - به هیچ کس اعتماد نکن مایک کامبر پسر مهربانی است که با عمویش در آلمان زندگی میکند. اما اتفاقات برای او بدتر میشود هنگامی که دوستش ورنر او را به سوار شدن در خودرو تازهاش دعوت میکند که سرقت شده است. ورنر خودرو را واژگون کرده و فرار میکند و مایک در خودرو گرفتار میشود. مایک توسط پلیس دستگیر و به مرکز نگهداری نوجوانان فرستاده میشود. در حالی که زندانی است، مایک با میو آشنا میشود، زن جوانی که به جرمهایی که دربارهٔ آنها چیزی نمیگوید نگه داشته شده است. آن دو به طور ناخودآگاه متوجه میشوند که نگهبان زندان حلقهٔ مواد مخدر را در مرکز نگهداری راهاندازی کرده است... و اکنون نگهبان قصد کشتن آنها را دارد به خاطر آنچه میدانند. مایک و میو فرار میکنند و متوجه میشوند که پلیس محلی و حتی دوست مایک ورنر با این حلقه در ارتباط هستند. در تعقیب و گریز، بیجا از هر جا به جز پدرش اعتماد میکند.