سیکاندار نوجوان چهارده ساله رزا در کِشمیة همراه با دایی و عمه اش زندگی می کند چرا که والدینش به دست تروریست ها کشته شده اند. پسری که در مدرسه به خاطر استعداد فوتبال خود به آینده امیدوار است، در مدرسه کمی تنها است و هدف آسان برای قلقلک کنندگان میشود. روزی که از بازی فوتبال مدرسه به خانه باز می گردد، سیکاندار تفنگی را روی راه پیدا میکند. با وجود هشدار دوست جدیدش نسرین، سیکاندار تفنگ را بر می دارد و آن را پاسخ به مشکلاتش می پندارد.