خط داستانی
پِتیا کوچک به دیدار پدربزرگش در کوه های کرکونو می رود، جایی که گروهی از زنبوران روی درختی فرود می آیند. هنگامی که پِتیا مزاحم آن میشود، کل جمعیت به او حمله میکند و او را به کما میبرد. درمانهای عادی نتیجه نمیدهد و دکتر وربا به انتقال خون زنبوردار اصرار میکند. خون پدربزرگ تطابق ندارد و جستجوی اضطراری برای یافتن یک زنبوردار مناسب آغاز میشود. پس از چندین انتقال از داوطلبان مختلف، نشانههایی از بهبودی نمایان میشود و با طلوع فردا امید دوباره برمیخیزد.