دِد و ناامید
شهروند دادستانی به نام رِی مالدانادو سه جسد روسپی در همان چند روز پیدا میکند و واقعیت وجود قاتل سریالی را درک میکند. برای متوقف کردن این زنجیره قتلها، مالدانادو به مظنون آشکار روی میآورد: کشیش خیابانی جیمی کریسمس. برای یافتن رستگاری از زندگی گذشته جنایی خود، کریسمس میخواهد روسپیهایی که او از خیابانها حفاظت میکند را از خیابانها بیرون ببرد. اما دعاهایش کافی نیستند تا تاریکی گذشتهاش را پنهان کند و دخترانش را حفاظت کند و خشم پمپی اسرارآمیز به نام آنتونی و وکیل آنتونی را دفع کند. جیمی میداند که اگر نتواند گمشدن ماشینهای پولسازی آنتونی را متوقف کند، جهنمی در کار خواهد بود و جانش در معرض خطر است. در میان عشقی غیرممکن با جیمی، ویولت که محبوبترین دختر آنتونی است از راه رفتن در خیابانها دست برنمیدارد مگر به شرط خودش. این به معنای دزدی برای خود پولی است که جیمی از سایر دختران جمعآوری میکند. اما... کسی به ویولت چشم دارد. آن کس میخواهد ویولت را بکشد تا به صدای درونیش پاسخ بدهد.