خط داستانی
پس از اینکه به دلیل دوست پسر سابقش، ممفیس، آسیب میبیند و مدتی را در زندان میگذراند، ساشا به آغوش مالک میآید. مالک او را با هدایا غرق میکند و برایش شغلی در دفتر املاک خود پیدا میکند. با این حال، مالک به طور مداوم از هدایا و گذشتهاش علیه او استفاده میکند تا او را در چنگ خود نگه دارد. ساشای عاشق به شدت به مالک وابسته میشود که به آرامی سعی میکند او را از نزدیکانش دور کند و به طور مخفیانه علیه او توطئه میکند. درمانگرش و دوستان جدید غیرمنتظرهاش چشمانش را به تاریخچه روابطش باز میکنند و به او مشاوره میدهند که چگونه با آنها کنار بیاید و زندگیاش را دوباره به دست آورد.