خط داستانی
بهار هفتاد و دو، کریزشوف گرابیَن، فرزند آموزگار دهکدهای حوالی پراوژورسک، با تشویق خبر ساخت بندر در گدنیا به ساحل لهستان میرسد. کنار مکانی که به جذب کارگر میپردازند، کریزشوف با ولُدیا یازوفِتسکی ملاقات میکند. همسنِ او او را ترغیب میکند تا وارد کسب و کار غیرقانونی اما سودآور شود. در گارکُچنیا کار میکند لُوکا کونکا که کریزشوف با او علاقهمتقابل پیدا میکند. ولُدیا با مهندسان فرانسوی آشنا میشود که قرار است به ساخت اسکلههای بندر آینده کمک کنند.