خط داستانی
تونیا راننده اتوبوس در روستایی حاشیه Nalchik است. با دخترش منتظر بازگشت پسر تنهاش است که برای یک پیمانکار خصوصی نظامی روسیه در سوریه میجنگد. وقتی به او خبر میدهند که پسرش در عمل کشته شده است، او باور نمیکند و معتقد است خطا رخ داده و پسرش زنده است. او به مبارزه عمومی سختی با شرکت کننده و مقامات آغاز میکند تا بازگرداندن پسرش را مطالبه کند. وقتی تمام تلاشها برای خاموش کردن صدا بی نتیجه میشود، مرد جوانی عجیبی در درب خانهاش ظاهر میشود.