مارک خوشبخت به نظر میرسد وقتی دوباره به خانه کِسی میرسد، پس از دیدار در یک مهمانی شب قبل. وقتی همه چیز به نظر میرسد به نفع او پیش میرود و اتاق خواب به سرعت داغ میشود، مارک متوجه میشود که کِسی تنها زندگی نمیکند. وقتی هماتاقی او کیگان وارد میشود، مارک در مییابد که این معامله به چیزی بیش از یک بازی کوچک برای بستن کار نیاز دارد.