ارناسا
Arnasa
نشسته بر تپه اینسایو در ماتم همسرش از طریق یک بئرته با شعر به نام بتسوی درگذشت را می گدازد نوه اش Ekaitz به نظر می رسد با نغمه پدر بزرگ فراخوانده شده و برای مراقبت از پدر بزرگ و حیواناتی که به آنها غذا و همراهی می رسانند به مزرعه باز می گردد دو نفر با دیدگاه های متفاوت نسبت به محیط زیست بار دیگر با هم متحد می شوند و آینده را با یکدیگر پیش رو خواهند گرفت