O nosaté čarodějnici
فیلم اُمِهٔ کُنَنِیِی جِکوب و جادوگرِ زشت و طولانی بینی
در بازارگاه، یک خشکبارفروش پسری به نام جاکوب داشت که تنها پسر او بود و به ظاهر خود افتخار میکرد. مادرش که در واقع خود را در او میدید، از رفتار پسرش با اعتماد به نفس و پسندیدهنمایی او لذت نمیبرد. روزی مادری دیگر، زنِ عجیبی که بینیش طولانی و زشت داشت، کنار گُردهٔ بازرگانی ایستاد و به هر جا راجع به صورت و نامطلوبی اشاره کرد. اگر جاکوب میدانست که او فقط یک زن عادی نیست، بلکه جادوگری حزین و معاند است، شاید خودش را از دردسری نجات میداد. جادوگر به دلیل تکبر و غرور او را مجازات کرد...