روز گرمایی، واسیل دهقان میانسال حاضر نیست همسرش لوکرتیا را برای شرکت در مراسم دینی همراهی کند و میگوید باید خندق جلوی خانه را تمام کند تا جریمه ندهد. به خاطر کار سخت پیش رو از کسی درخواست کمک میکند. پتر، پسری گریهرو که از رویای قبیلهای مورد پسند نیست، به نظر میرسد که شریک خوبی باشد. پس از تغییر چند کلمه با او، واسیل متوجه میشود که پتر ناراحت است زیرا هیچ کدام از روستاییان حاظر به خداوندگار برای فرزند او نیستند. واسیل تصمیم میگیرد خود فرزند را غسل تعمید دهد و در ازای کمک به پایان رساندن خندق با پتر قرارداد میکند. در عصر، لوکراتیا از تصمیم واسیل مطلع میشود و به یک جنگ خانگی معمولی جدید میرسد.