خط داستانی
بار دیگر، یازده ساله یونس به یک مدرسه جدید میرود و مانند همیشه هیچ قصدی برای محبوب شدن ندارد. یونس به دیستروفی عضلانی مبتلاست، به صندلی چرخدار محدود شده و میداند که به زودی از این بیماری غیرقابل درمان و پیشرفته خواهد مرد. مادرش، آلمای تنها که یونس را بزرگ میکند و ترجیح میدهد به جای اینکه درمان او را کنار بگذارد، شغف دومی پیدا کند، مصمم است تا پیشرفت بیماری او را به تأخیر بیندازد. او یونس را به دکتر ویلنهاین، یک متخصص در بیماری دوشن، سپرده است. دکتر موفق میشود که مورد توجه یونس قرار بگیرد، تا اینکه با امیلی، دختر ماریان ویلنهاین که در کلاس اوست، آشنا میشود. امیلی نمرات تحصیلی بسیار پایینی دارد که آن را از مادرش پنهان میکند به خاطر استانداردهای بالای دکتر. امیلی عاشق یونس میشود و محبت صادقانهاش به او جرات میدهد تا او نیز به او عشق بورزد. امیلی و یونس به یک زوج تبدیل میشوند و بر تمام موانع غلبه میکنند.