داستان در یک روستای آرانتانگی اتفاق میافتد، جایی که یک زمیندار با پسر ولخرجش مایوان زندگی میکند. زمیندار دو پسر برادرخوانده به نامهای کاتیر و ساکتی را به فرزندی پذیرفته است. مایوان که همیشه با پدرش بر سر ثبت خانه زمین به نام خود میجنگد، به طور ناگهانی میمیرد. مردم معتقدند که روح مایوان خانه را تسخیر کرده است. پس از مرگ مایوان، زمیندار خانه زمین را به پسران برادرخواندهاش ثبت میکند. همان شب زمیندار به طور ناگهانی در آن خانه میمیرد. در این میان، کانگو که به زمیندار نزدیک است، از ترفندهای جادوگری استفاده میکند تا بر بونگالو تسلط یابد. کاتیر به همراه همسر تازهاش به بونگالو میآید. در حالی که آنها با هم خوشبخت زندگی میکنند، اتفاقات ماورایی رخ میدهد و سوالاتی مانند دلیل این ماورائیها چیست؟ علت مرگ زمیندار چه بود؟ مطرح میشود. کاتیر به همراه برادر کوچکترش ساکتی به دنبال پاسخ این سوالات و بسیاری دیگر از سوالات بیپاسخ میروند و اینکه چگونه راز را فاش کرده و از آن رهایی مییابند، در قالب یک ژانر ترسناک و هیجانانگیز به شکل غیرقابل پیشبینی روایت میشود.