بهار ۱۹۸۹ در ارتفاعات هیمالیای هند جایی که پرندگان هم برای پنهان شدن از ابرها پایین پرواز می کنند، دوئت دیو صاحب مزرعه ای وسیع است و با خانواده اش در خانه ای به سبک استعماری زندگی می کند او زمانی که به پرواز صبحگاهی در زمین خود می رود بال چوبی می سازد و با آن پرواز می کند روزی در حال قدم زدن در مزرعه درخت سیب سوزانده می یابد چند روز بعد درختان بیشتری آتش می گیرند دیو و مدیرش کارگران مزرعه را زیر نظر می گیرند و جدلی در کار می افتد گروهی از کوچ نشینان مظنون می شوند و مأمور پلیس فاسد وارد می شود در حالی که مردان وفادار در مزرعه پشتیبان می مانند آتش عظیمی اوج می گیرد و دیو برای یافتن مقصر از خشونت استفاده می کند آتش سوزی نقش واقعی خودش و خانواده را آشکار می کند