در جهان پس از جهان هیچ زمان و فضایی نیست سایه ها که از مشغله های زمینی رها شده اند عظمت الهه حقیقت را ستایش می کنند با تاج الهی در کنار زیبایی و goodness در کنار پای او رنج به شکل پوست در لباس خون خوابیده است در میان این سرود ستایش به همخوانی آهی برخاسته: «برای زندگی دوباره چه کسی به من دوباره شور زندگی می دهد» این صدا از گورکوئر است که در اوج جوانی پس از عاشق Giselle مرد و مردمش را از ستم رهایی داد بدون اینکه بتواند استراحت کند گریزی از بازگشت به جسمش دارد حقیقت به او هشدار می دهد دو سالی است که در زمین هیچ چیز دائمی نیست سقوط او از بهشت می تواند خشن باشد