خط داستانی
استاد عربجی با همسرش فکیحه و فرزندانش زندگی میکنند، شالبیه فروش لاتاری او را ترغیب میکند تا از او ورقه ای بخرد تا شانسش را امتحان کند. او یک هزار پوند به دست میآورد و تصمیم میگیرد از آن برای ماجراجویی استفاده کند. مردم محله از او خوشحال هستند، به جز شیخ ناير که به او خبر میدهد این مبلغ صرف میگردد در کلوپهای شبانه اما مبلغ هم در حال افزایش است و قمار ادامه مییابد