چیز قبلاً وجود داشت
There Was Such a Thing Before
زمان در خیابانهای خاموش فوکوشیما متوقف میشود. بقایای راديواکتیو همچنان زندگی شهروندان را با اضطرابی آرام و نامرئی آلودة، آنها را میان زخمهای گذشته و نامعلومی آینده محبوس میکند. در پیِ خانهٔ قدیمیاش که به شدت در معرض تشعشع بود و مادرش را از دست داد، آکira بیهدف و بیثبات به رشد میرسد. در جستجوی پدر گمشدهٔ خود، از یوجی، صاحب فروشگاه موجسواری در کنار در و دیوارهای بیجان، و همچنین کلاسی که نگرانش است، شینچی، که بیشتر درگیر داستان آکira میشود، کمک میگیرد.