خط داستانی
کریستینا زندگیاش را صرف مراقبت از مادرش کارمن کرده است. مجرد و بدون حرفه یا دوستان، سال به سال پیرتر میشود در شهر زادگاهش. چند روز تا تولدش مانده است که کریستینا با ساندا، همسال مدرسهاش، ارتباط دوبارهای مییابد که به او راههای دیگر زندگی را نشان میدهد، آزاد و بدون تعصب.