دریای آبی
The Blue Sea
یک ماهیگیر احساس میکند از درون پوسیده میشود، مانند یکی از دندانهایش که اذیتش میکند. در گمراهی در میان تراکم دردناک خاطراتش، از حس بینظمی که اطرافش را فرا گرفته ناامید است و در برابر صحنهٔ تظاهرکنندگان سرکوبشدهای که هر روز روی تلویزیون میبیند، بیدست و پاست. افسردگی او را وادار میکند تا جسمش را بهصورت انتزاعی ذوب کند و به شکل شعلههای پخششده از قطرات پراکنده شود، به سبک پرترههای فرانسیس بیكن.