خط داستانی
آنا دوب لپلسیس از نیویورک به فلزادریا پنهان میگردد تا رابطه با پدر خود مارئیس را ترمیم کند و به مزرعه در حال فروپاشی کمک کند. او به عادت پدرش به نوشیدنیهای آبجویی وابسته است و معتقد است کلید مشکلات مالیشان در این عادت است. هنگام ترک نیویورک، آنا همچنین از جیکوب، دوست پسر و همکارش دل کند و انتظار ندارد با مردی جذاب و خوشقیافه آشنا شود. روپن در کار شرکت آبجویی در جستجوی یک دستور آبجویی جدید برنده است تا در مسابقه سالانه آبجای دستساز شرکت کند و به مزرعه ماریس میرسد که تنها چیزی که جلوی رسیدن به شهرت آبجویی را میگیرد دختر پرشور کشاورز است.