خط داستانی
سولایمن با چشمانی آتشین و صورتی درخشان در تپه سنگی زندگی می کند و با زندگی حیات وحش و گیاهان در هماهنگی کامل است. او از کودکی یتیم بوده و توسط یک انسان روستایی پیر بزرگ شده است. سولایمن با خدیجه دختر رئییس روستا آشنا می شود و پدرش با هر گونه پیوندی با او مخالف است. این جوان چوپان با عمیق ترین الیاف روح خود میان دو جهان قرار می گیرد و آرزو دارد نیازی به انتخاب نباشد اما به ناچار راهی در قلب سفر تازهاش میگشاید. مردان خاکی داستانی متافیزیکی درباره حالت انسانی است که از حصارهای قطعیت عبور میکند و به زیباییهای جهان میبالد که در نهایت نفسگیر میشود.