سلست
Celeste
سلست یک دیوای اپرای مشهور است که به خاطر مردی که دوستش داشت، به طور زودهنگام بازنشسته شد تا در یک ملک زیبا و در حال فروپاشی در قلب یک جنگل بارانی در شمال دور کوئینزلند زندگی کند. ده سال پس از مرگ تراژیک شوهرش، ماتئوس، در یک حادثه قایقرانی، سلست آماده است تا برای آخرین اجرای خود به صحنه بازگردد. پسر شوهرش، جک، که هنوز تحت تأثیر گذشته است، در میان آمادهسازیها برای اجرا میرسد و متوجه میشود که سلست همانطور که به یاد دارد – زیبا، مسمومکننده و خطرناک است. سلست میخواهد جک در ملک بماند، اما نیاز دارد که او یک درخواست آخر را انجام دهد.